شش مسيحي، دو مسلمان، يك چيني. يا به عبارت ديگر سه ايتاليايي، دو انگليسي، يك دانماركي، يك اسپانيايي، يك عراقي مقيم مصر، و يك چيني. مهمترين زبان، تا جايي كه به انتقال افكار تازهٴ پزشكي مربوط ميشد، لاتيني و عربي بود.
مهمترين مراكز در قلمرو مسيحيت سالرنو، بولونيا، و مونپليه بود ولي سالرنو راه زوال ميپيمود و شهرتش بيشتر به گذشته مربوط ميشد تا حال؛ در اسلام قاهره و دمشق؛ شهرت پزشكي قاهره مرهون پزشكان يهودي بود، حال آن كه پزشكان دمشق مسلمان يا سامري بودند.
مختصر اين كه، مهمترين مركز پزشكي مسيحي بولونيا و مونپليه بود، مهمترين مركز اسلامي دمشق، مهمترين مركز يهودي قاهره.
يب. تاريخنگاري
1. فرانسه. در حالي كه نخستين گروه مورخان نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم انگليسي بودند، مورخان برجستهٴ قلمرو مسيحيت در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، از فرانسه برخاستند، و گروه بعدي هم به اسكانديناوي تعلق داشت.
بهتر است با ويلاردوان شروع كنيم كه نه فقط بزرگترين مورخ فرانسوي بود، بلكه از بزرگترين مورخان آن عصر، بهشمار ميرفت. وي از سازماندهندگان جنگ چهارم صليبي بود؛ اقدام نكبتباري كه به جاي جنگ با ((كافران)) به جنگ بر ضد ساير مسيحيان و به جاي گرفتن بيتالمقدس به ويراني و تاراج قسطنطنيه منجر شد. وي شرح اين واقعه را در 1207، به زبان فرانسه نوشت، و نوشتهٴ او از شاهكارهاي ادبيات قديم فرانسه و تاريخنويسي قرون وسطا، بهشمار ميرود. هانري والانسيني كار او را دنبال كرد. روبر كلاري و آرنو روايتهاي ديگري از آن جنگ صليبي عرضه كردند، و روايتي لاتيني هم در تاريخ شرقي جيمز ويتري در دست است.
اين نشان ميدهد كه جنگهاي صليبي در تخصص فرانسويان باقي مانده بود ( ¿ اشارههاي ما در كتاب اول)، گرچه ملتهاي ديگري هم در آنها شركت داشتند. فرانسويان رهبران اصلي بودند، ولو اين كه ونيزيان از اين جنگها بيش از همه سود ميبردند.
جنگ صليبي ديگري، كه غمانگيزتر و بيرحمانهتر بود، در خود خاك فرانسه بر ضد آلبيگاييان صورت گرفت. گزارشهاي متعددي در اين باره داريم، به ويژه وقايعنامهٴ منظومي به زبان فرانسه از گيوم تودلايي، و يكي ديگر از شخصي ناشناس، و گزارشي لاتيني از پيِر وو سِرني. لازم نيست بگوييم، در مورد جنگ صليبي بر ضد اقليتي دگرانديش عقايد دژخيمان راستكيش بهتر از قربانيانشان شناخته ميشود. بدين سبب، روايتهاي ناشناس از ارزش ويژهاي برخوردار است، چون ما را با افكار مردم ستمديدهٴ جنوب فرانسه آشنا ميكند.
هنوز سه مورخ ديگر را بايد ذكر كرد. ريگور و گيوم برتون تاريخ سلطنت فيليپ دوم را